بازی Dancing Line: ماجراجویی های آقای خط

بازی Dancing Line: ماجراجویی های آقای خط

ancing Line یک بازی جالب برای اندروید و آیفون است که در آن شاهد تلفیق موسیقی، تمرکز و سرعت عمل هستیم.

بازی حکم

بازی‌های آرکید از طرفداران بسیاری در دنیا برخوردارند. Dancing Line یک نمونه از آرکید‌های موفق است که تنها در پلی‌استور گوگل نزدیک به ۵ میلیون بار دانلود شده است. این بازی که با گرافیکی بسیار ساده طراحی شده، تلفیقی از موسیقی و تمرکز است. داستان بازی از این قرار است که در هر مرحله شما باید کنترل یک خط در حال حرکت را در دست بگیرید و از برخورد آن با موانع جلوگیری کنید. این خط به‌طور خودکار در حال حرکت است و شما باید تنها با تپ کردن روی صفحه، مسیر حرکت آن را طوری تغییر دهید که با موانع یا چاله‌هایی که در راه آن قرار می‌گیرد برخورد نکند. شاید در نگاه اول انجام این بازی ساده باشد؛ اما کافی است چند مرحله از آن را تجربه کنید تا متوجه شوید با یکی از چالش‌برانگیزترین بازی‌های موبایلی رو‌به‌رو هستید که گذر از مراحل آن بسیار سخت است. درجه‌بندی سنی بازی +۳ سال است و انجام آن برای کودکان مناسب است؛ اما با توجه به سختی بازی بعید می‌دانیم حتی در صورت اجازه‌ی شما، کودکانتان علاقه‌ای به بازی نشان دهند. اما بخش جالب بازی همان‌طور که در بالا اشاره شد، تلفیق محسوس بازی با موسیقی است. برای درک این موضوع باید بازی را تجربه کنید؛ اما به‌طور خلاصه باید بگویم لحظه‌ی تغییر مسیرهای خط، پرش‌های آن از موانع و تپ کردن‌های شما، با لحظه‌های خاصی از موسیقی در حال پخش بازی هماهنگ شده است که به‌نوعی هماهنگی بسیار ملموسی بین محیط بازی و موزیک در حال پخش احساس خواهید کرد که دلیل نام‌گذاری بازی نیز (خط رقصان) شاید همین موضوع باشد.

با توجه به اهمیتی که موسیقی در این بازی دارد، قابل حدس بود که با موسیقی‌های جذابی رو‌به‌رو باشیم و باید با اطمینان گفت که هرقدر بخش گرافیک بازی ساده است، موسیقی آن حرفه‌ای و شنیدنی است؛ به‌طوری‌که حتی در توضیحات پلی‌استور بازی نیز گفته شده است که این قطعات موسیقی به‌صورت اختصاصی و با دقت و وسواس بسیاری ساخته و انتخاب شده‌اند. البته نقش موسیقی و هماهنگ شدن آن با گیم پلی در بازی تنها جهت افزایش جذابیت نیست. شما با گذر از چند مرحله و آشنایی با سبک و سیاق بازی، می‌توانید از موسیقی در حال پخش و ریتم آن نیز برای تغییر مسیر کمک بگیرید و حتی به جایی برسید که برای تغییر مسیرها نیازی به نگاه کردن به صفحه‌ی بازی نداشته باشید و تنها از روی موسیقی در حال پخش، زمان تغییر مسیرها را متوجه شوید. این بازی جذاب در اندروید ۲۶ و در آیفون ۱۵۶ مگابایت حجم دارد و به‌صورت رایگان منتشر شده است. برای دانلود بازی اندروید و آیفون Dancing Line می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.

بازی Hill Climb Racing 2: بازگشت موفقیت آمیز بیل نیوتون

بازی Hill Climb Racing 2: بازگشت موفقیت آمیز بیل نیوتون

Hill Climb Racing 2 یک بازی دوست‌داشتنی برای گوشی‌های اندروید و آیفون است که مانند نسخه‌ی اول از جذابیت و محبوبیت بالایی برخوردار شده است.

به‌جرئت می‌توان Hill Climb Racing را یکی از جذاب‌ترین بازی‌هایی نامید که تاکنون برای گوشی‌های موبایل منتشر شده است. یک بازی دوبعدی در سبک ماشین‌سواری که با چالش‌ها و فیزیک جالبی که در طراحی خود استفاده کرده بود، توانست توجه کاربران بسیاری را به خود جلب کند و تعداد شگفت‌انگیز ۵۰۰ میلیون دانلود (تنها نسخه اندروید) برای خود رقم بزند. با توجه به محبوبیت بسیار بالای این بازی، انتشار نسخه‌ی دوم از آن بسیار محتمل بود که سرانجام سازندگان بازی بعد از مدتی طولانی Hill Climb Racing 2 را منتشر کردند. این بازی در همین مدت کوتاهی که از انتشار آن گذشته، نزدیک به ۵۰ میلیون دانلود تنها در پلی‌استور گوگل ثبت و امتیاز ۴.۶ از طرف کاربران کسب کرده است که نسبت به نسخه‌ی ابتدایی خود، ۰.۲ امتیاز پیشرفت دارد. داستان بازی مانند نسخه‌ی اول است و در آن شما باید کنترل ماشینی را بر عهده بگیرید که قصد عبور از تپه‌ها و مسیرهای ناهمواری دارد و آن را سالم و بدون واژگون شدن به مقصد برسانید. درجه‌بندی سنی بازی +۳ سال است و می‌توانید با خیالی آسوده این بازی سرگرم‌کننده را در اختیار کودکانتان قرار دهید.

بازی حکم

گرافیک بازی با وجود آنکه در جزئیات و برخی موارد پیشرفت داشته است؛ اما شباهت بسیاری به گرافیک نسخه‌ی اول دارد و فرق چندانی در آن مشاهده نمی‌شود. در عوض ماشین‌ها و مسیرهای جدیدی به بازی اضافه شده است که می‌تواند شما را برای ماجراجویی‌های دوباره در Hill Climb Racing وسوسه کند. در Hill Climb Racing 2 علاوه بر آنکه همانند نسخه اول قادر به شخصی‌سازی و ارتقاء ماشین خود هستید، روی راننده‌ی آن نیز کنترل خواهید داشت و می‌توانید از لباس و کلاه گرفته تا خصوصیات ظاهری او را آن‌طور که دوست دارید، تغییر دهید. توسط بخش آنلاین بازی می‌توانید به‌صورت آنلاین و با کاربران دیگری از سرتاسر دنیا به رقابت بپردازید و جذابیت و هیجان بازی را بیش از پیش افزایش دهید. این بازی دارای ۸۰ مگابایت حجم در اندروید و ۱۳۰ مگابایت در آی‌او‌اس است و برای اجرا حداقل به نسخه‌های ۴.۲ و ۸.۰ این دو پلت‌فرم نیاز خواهد داشت. برای دانلود بازی اندروید و آیفون Hill Climb Racing 2 می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنی

پیش‌بینی نابودی تمدن بشر توسط کامپیوتر MIT در نیم قرن پیش

پیش‌بینی نابودی تمدن بشر توسط کامپیوتر MIT در نیم قرن پیش

یک مدل ریاضی طراحی‌شده در MIT حدود نیم قرن پیش از روند رو به نابودی زمین گفته بود و پیش‌بینی‌های این برنامه در دهه‌های اخیر، به‌طرز ترسناکی در حال حقیقت یافتن هستند.

در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰، آینده‌ی انسان از همیشه روشن‌تر به نظر می‌رسید؛ اما فقط یک مشکل وجود داشت.

یک مدل‌ ریاضی که توسط مهندس خلاقی از MIT طرح‌ریزی شده بود، اتفاقی وحشتناک را پیش‌بینی کرد. این اتفاق آن‌قدر وحشتناک بود که در واقع، پایان تمدن انسان بر روی زمین را نشان می‌داد.

چهار دانشجوی جِی رایت فورِستر، پدر دینامیک سیستم‌ها، از مدل او استفاده کردند؛ زیرا سازمانی تراز اول به نامکلاب رم، از این پژوهشگران خواسته بود تا آینده‌ی پیشرفت جهانی را با توجه به منابع محدود زمین پیش‌بینی کنند.

این ماجرا شبیه به ابتدای فیلمی درباره‌ی یک فاجعه است و متأسفانه حقیقت هم همین است.

بازی حکم آنلاین

پژوهش انجام‌شده، «محدودیت‌های پیشرفت» نام گرفت و تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب زیست‌محیطی تاریخ شد. به این پژوهش، لقب بزرگترین کار تحقیقاتی دهه‌ی ۱۹۷۰ را دادند اما به‌هیچ‌وجه نگاه مثبتی به آینده‌ی جهان نداشت.

این مدل به بررسی پنج عامل پرداخت که به‌نظرمی‌رسید بیشترین تأثیر را بر پیشرفت انسان در زمین می‌گذارند: افزایش جمعیت، تولیدات کشاورزی، اتمام منابع غیرقابل‌تجدید، خروجی‌های صنعتی و تولید زباله.

پژوهش‌گران با استفاده از مدلی بهبودیافته به نام World3 که بر اساس مدل اصلی فورستر به نام سیستمِ World1 ساخته شده بود؛ به این نتیجه رسیدند که جامعه‌ی انسانی در صورت ادامه‌ی همین روند، مطمئناً در قرن بعدی سقوط خواهد کرد.

جهان در حال تغییر

یکی از دلایل بازگشت دوباره‌ی این مدل کامپیوتری به خبرها این است که شرکت پخش استرالیا (ABC)، قسمتی از برنامه‌ی تلویزیونی خود درباره‌ی این پژوهش را به‌صورت کلیپی ویدیویی در یوتیوب منتشر کرده است. این کلیپ به‌طرزی سرد و پیشگویانه، از قرن بیست‌ویکم که در آن زمان یعنی سال ۱۹۷۳ برای انسان‌ها دور به نظر می‌آمده، سخن می‌گوید.

این برنامه‌ی تلویزیونی که اولین‌بار در نهم نوامبر سال ۱۹۷۳ پخش شد، به معرفی برنامه‌ی World1 می‌پردازد که بر روی بزرگ‌ترین کامپیوتر آن زمانِ استرالیا اجرا شده بود؛ و به بررسی نحوه‌ی پیش‌بینی‌کردنِ مدل و مصاحبه با حامیان پژوهش می‌پردازد.

مجری می‌گوید:

World1 ادعای پیش‌بینی‌های دقیق را ندارد.

این برنامه برای اولین بار در تاریخ بشر، به دنیا به عنوان یک سیستم واحد نگاه می‌کند؛ و نشان می‌دهد که زمین نمی‌تواند جمعیت کنونی انسان و رشد صنعت را بیش از چند دهه‌ی دیگر تحمل کند.

این محاسبات هنوز نمی‌توانستند تغییرات آب‌وهواییِ ناشی از دخالت‌های انسان را به عنوان یک متغیر اعمال کنند؛ اما به‌راحتی پیش‌بینی کردند که کیفیت زندگی انسان پس از افزایش جمعیت و آلودگی، پایین می‌آید و سپس منابع طبیعی به طور وسیعی کاهش می‌یابند.

کتاب «محدودیت‌های پیشرفت»، با وجود فروش بالای خود، در زمان انتشار، سریعاً در مجامع گوناگون مورد نکوهش قرار گرفت. اما بسیاری، آن را به‌ علت آگاهی‌بخشیدن به مردم در مورد مفهوم پایداری محیط ‌زیست ستایش کردند.

بسیاری از پیش‌بینی‌های این مدلِ پیشتاز در طول دهه‌های اخیر، به‌طرز دقیقی درست از آب در آمده‌اند

به نقل از نیویرک‌تایمز: «از نظر ما، محدودیت‌های پیشرفت، اثری پوچ و گمراه‌کننده است و با تحمیل مهملاتی درباره‌ی تکنولوژی‌های کامپیوتری و سیستمی، به فرضیه‌هایی دلبخواهی می‌رسد؛ سپس این فرضیه‌ها را با هم درمی‌آمیزد و نتایجی خودسرانه از آن‌ها می‌گیرد که تنها به‌نظر علمی می‌رسند».

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در طول دهه‌های اخیر، بسیاری از پیش‌بینی‌های این مدلِ پیشتاز به‌طرز ترسناک و دقیقی، درست از آب در آمده‌اند؛ و بعضی افراد معتقدند که در حال حاضر می‌توان انتظار داشت که مراحل اولیه‌ی سقوط جهانی به‌زودی ظاهر شوند.

انعطاف پذیری در شرایط سخت؛ کلید موفقیت افراد مشهور

انعطاف پذیری در شرایط سخت؛ کلید موفقیت افراد مشهور

انعطاف پذیری در دل سختی‌های زندگی، از خصوصیات اغلب افراد موفق در تاریخ است. آن‌ها مشکلات شخصی و خانوادگی را مانعی برای موفقیت نمی‌دانند.

 در سال ۱۹۶۲، ویکتور گورتزل (روانشناس مشهور) کتابی با نام «مهد تمدن: مطالعه‌ی دوران کودکی بیش از ۴۰۰ فرد مشهور قرن بیستم» منتشر کرد. او به همراه همسرش میلدرد برای تالیف این کتاب افرادی را انتخاب کردند که حداقل دو بیوگرافی در مورد آن‌ها منتشر شده بود یا تأثیری قابل توجه روی جامعه‌ی اطراف خود داشتند. افراد مشهوری همچون لوئیس آرمسترانگ، فریدا کالو، ماری کوری، النور روزولت، هنری فورد و جان دی‌. راکفلر جزو افراد موفق مورد بررسی بودند.

خانواده ی گورتزل در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کمتر از ۱۵ درصد از مردان و زنان مشهور در خانواده‌‌هایی بدون مشکل رشد یافته‌اند و ۱۰ درصد دیگر خانواده‌هایی با وضعیت بینابین داشته‌اند. تحقیقات نشان داد که ۷۵ درصد از این افراد که حدود ۳۰۰ نفر بوده‌اند، در خانواده‌هایی با مشکلات اساسی رشد یافته بودند. فقر، توهین، نداشتن یکی از والدین، اعتیاد به الکل، بیماری‌های شدید و موارد مشابه، از تجربیات مشترک این ۳۰۰ نفر در دوران کودکی بود. گورتزل در جایی از کتاب خود نتیجه‌ی این آمار را این‌گونه بیان می‌کند: «نرمال و عادی بودن زندگی یک فرد، دلیل و پیش‌نیازی برای موفق و مشهور شدن نیست.»

اگر تحقیقات این روانشناس امروز هم ادامه داشت،‌ قطعا مثال‌های قابل لمس بیشتری به لیستش اضافه می‌شد.اپرا وینفری، هاوارد شولتز، لبرون جیمز و سونیا سوتومایور تنها تعداد محدودی از افراد موفق با این شرایط هستند. لقبی که برای این‌گونه افراد به‌کار می‌رود، انعطاف‌پذیر یا ارتجاعی است.

Oprah-Winfrey

نکته‌ی مهم این که صفت ارتجاعی در همه‌ی اقشار جامعه وجود دارد، نه‌فقط بین افراد مشهور. زندگی این افراد با تعریف عمومی انعطاف‌پذیری هم‌خوانی دارد. این تعریف توسط انجمن روانشناسی آمریکا برای کلمه‌ی Resilienceاین‌گونه بیان شده است: «سازگار شدن در برابر بدبختی، آسیب روحی، تراژدی، تهدید و دیگر منابع خطرناک استرس.»

مگ جی، نویسنده‌ی این مقاله در وال استریت ژورنال، سابقه‌ای تقریبا ۲۰ ساله در علم روانشناسی دارد. او تعریف عمومی انعطاف‌پذیری را برای این افراد بیش از حد ساده و سطحی می‌داند. ما در تعریف‌‌های عادی خود عبارت ارتجاعی را با تعریف بازگشت به حالت قبل یا بازسازی خود برای این افراد به کار می‌بریم؛ همان تعریفی که در لغت‌نامه‌ها برای این کلمات آمده است و در مثال، بازگشت اجسام الاستیک‌ به حالت قبل را توصیف می‌کند.

این مثال‌ها و تعریف ساده برای بازگشت از مشکلات و موانع کوتاه‌مدت مانند شکست شغلی یا موارد مشابه کاربرد دارند؛ اما تعریف دقیقی از شرایط موجود در زندگی افراد گفته شده ارائه نمی‌دهند. در واقع مشکلات و فلاکت‌های اشخاص در دوران کودکی به‌هیچ وجه موارد کوتاه‌مدت و گذرا نیستند و به‌نوعی منابعی مزمن از استرس هستند. مواردی همچون توهین، تحقیر، زورگویی، نادیده گرفته شدن، سوء استفاده‌ی روحی یا جنسی، فوت والدین یا خواهر و برادر، اعتیاد یا بیماری‌های روانی در خانه و خشونت اجتماعی مواردی با تأثیرات طولانی‌مدت هستند.

مشکلات گفته‌شده تهدیدهایی تکراری هستند که امنیت و سلامت کودک یا نوجوان را در معرض خطر قرار می‌دهند. در مقابل، مبارزه‌ی این افراد با تهدیدهای طولانی‌مدت پیچیده و پر از شجاعت‌های مداوم است. برای این افراد، ارتجاع مبارزه‌ای مداوم و روشی برای زندگی است و نمی‌توان تعریف یک بازگشت سریع به حالت عادی را برای آن به کار برد.

Save Your Career From Being Destroyed By Anger

در این میان فیزیولوژی انسان نقش مهمی دارد. بدن ما در برابر خطرات یکی از دو استراتژی فرار یا مبارزه را انتخاب می‌کند. در این مواقع مغز ماشه‌ی رها کردن هورمون‌های استرس مانند آدرنالین و کورتیزول را فشار می‌دهد. ضربان قلب بالا می‌رود و در نهایت آگاهی و تمرکز به حداکثر خود می‌رسد. در مرحله‌ی بعدی، خون زیاد به ماهیچه‌ها تزریق می‌شود تا انرژی افزوده‌ای دریافت کنند. نکته‌ی مهم این که مبارزه کردن در این شرایط تنها به معنای دعوا و آسیب‌های فیزیکی نیست و در دنیای مدرن کنونی، تعاریف دیگری برای مبارزه (و فرار نکردن) وجود دارد.

در سال ۱۹۵۵، یک تحقیق طولانی‌مدت توسط روانشناسان امی ورنر و روث اسمیث در جزیره‌ی کاوایی انجام شد. نام این تحقیق Kauai Longitudinal Study بود و نتایج آن در کتابی با نام Journeys From Childhood to Midlife در سال ۲۰۰۱ چاپ شد. در این تحقیق ۶۹۸ کودک متولد آن سال در این جزیره به‌عنوان موارد مطالعاتی انتخاب شدند و ارزیابی‌هایی در سنین یک، دو، ۱۰، ۱۸، ۳۲ و ۴۰ سالگی روی آن‌ها انجام شد.

یک‌سوم کودکان با ریسک زندگی بالا، دوران بلوغ و بزرگسالی موفقی داشتند

ورنر و امیث در ابتدای تحقیق ۱۲۹ کودک را مستعد ریسک بالا در آینده دانستند. این کودکان در زمان تولد با ۴ یا تعداد بیشتر مشکل روبرو بودند. این مشکلات از فقر و اختلافات خانوادگی تا اعتیاد به الکل و بیماری‌های روانی در خانه را تشکیل می‌داد. در نهایت دوسوم از این کودکان پر ریسک با مشکلات شخصی متعدد از جمله بزهکاری، بارداری ناخواسته و بیکاری مواجه شدند. البته یک‌سوم دیگر به‌خوبی به زندگی ادامه دادند. این گروه از کودکان پرریسک در مدرسه و فضای کاری، برابر یا حتی بهتر از هم‌نوعان کم‌ریسک خود عمل کردند. کودکان کم‌ریسک در خانواده‌هایی پایدار و ثروتمند به دنیا آمده بودند. در نهایت این دسته از کودکان پر ریسک پس از سن بلوغ خانواده‌هایی خوب و موفق تشکیل دادند که بسیار بهتر از خانواده‌های محل تولد خودشان شد. آن‌ها در سنین بزرگسالی به افرادی متکی‌به‌نفس، شایسته و پشتیبان بدل شدند. سؤال اصلی ورنر و اسمیث این بود که چگونه چنین نتایجی به دست آمده است؟

 Mental Exercises To Help Freelancers

دسته‌ی موفق از کودکان پرریسک افرادی بودند که در چند دهه با حل مشکلات گوناگون، برای زندگی بهتر خودشان جنگیدند. آن‌ها مزیت ذاتی خاصی نداشتند؛ اما از تمامی قدرت خود برای بهبود وضعیت استفاده کردند. آن‌ها در عمق خود به‌دنبال ویژگی‌هایی همچون استعدادی خاص، هوش ذاتی یا حتی شخصیت مبارزه‌طلب بودند. این افراد به دنبال دوست‌ها، معلمان و حتی همسایه‌ها و اقوامی رفتند که اهمیت بیشتری به آن‌ها می‌دادند. آن‌ها برنامه‌ریزی‌هایی برای بهبود خودشان و همچنین تنظیم کردن اهداف بلندپروازانه اما قابل دستیابی داشتند. در ابتدای بزرگسالی،‌ این افراد هر فرصتی را غنیمت شمردند و از آن برای پیشرفت در زندگی استفاده کردند. این فرصت‌ها با تحصیلات عالی، شغل‌های مناسب و تلاش‌های مستمر ایجاد شدند. اغلب این افراد انعطاف‌پذیر در مورد دلیل موفقیت خود در گذشته، عامل عزم و اراده را عنوان کردند. یکی از زنان حاضر در این تحقیق در تعریف خود گفته بود:

من یک جنگجو هستم. یک فرد با اراده و شخصی که در مشکلات دوام می‌آورد. من ۱۰۰ درصد تلاش خود را پیش از تسلیم به کار می‌گیرم. من هیچ‌گاه امیدم را از دست نمی‌دهم.

یکی دیگر از افراد حاضر نیز این تعریف را از خود بیان می‌کند:

وقتی کاری باید انجام شود، حتما آن را انجام می‌دهم. هر چقدر هم که مشکل بزرگ و دشوار باشد، من فرار نمی‌کنم.

یک تحقیق روانشناسی دیگر در این مسئله، جنگجو و مبارز درون افراد را عامل مهمی در موفقیت می‌داند. مقاله‌ای در سال ۲۰۱۰ در Journal of Abnormal Psychology چاپ شد و در آن آنک اهلرز (روانشناس دانشگاهآکسفورد) روی ۸۱ فرد بالغ که پیش از تحقیق به‌عنوان زندانی سیاسی در آلمان شرقی محبوس بوده‌اند، مطالعاتی انجام داده است. این افراد در زندان‌های آلمان شرقی با شرایطی همچون آسیب‌های فیزیکی و روحی شامل کتک زدن، تهدید و حبس در محیط‌های تاریک روبرو بوده‌اند. چندین سال پس از آزادی، دو سوم از آن‌ها با اختلال استرس پس از ضربه‌ی روحی (PTSD) روبرو شده‌اند و یک‌سوم مشکل خاصی گزارش نکردند.

Depression

دلیل این ابتلا و رنج بردن از PTSD چه بوده است؟ اهلرز در نتایج خود به این نتیجه رسید که شدت مبارزه‌ی ذهنی زندانیان تأثیری عمیق‌تر نسبت به شدت آسیب‌های روحی و جسمی داشته است. آن دسته از افراد که در ذهن خود تسلیم شده و اهمیتی به شرایط خود نمی‌دادند، پس از آزادی علائم بیشتری از اختلال روانی داشتند. در مقابل آن‌هایی که حتی با وجود آسیب‌های جدی فیزیکی، از لحاظ ذهنی مقاوم ماندند و رفتارهایی همچون اعترافات دروغین یا درگیری با مأموران داشتند، شرایط روحی بهتری پس از آزادی تجربه کردند. این نوع از مبارزه‌ی درونی باعث می‌شود فرد از هیچ توهینی آسیب نبیند؛ چرا که در ذهن خود هیچ‌یک از تعاریف و صحبت‌های مهاجمان را قبول نمی‌کند.

نکته‌ی مهم این که واکنش نشان دادن به مشکلات زندگی در افراد مختلف گوناگون است. ارتجاع و انعطاف‌پذیری در این موارد، رفتاری ثابت و نسخه‌ای جامع نخواهد بود. بلکه پدیده‌ای است که آن را دیده و درک می‌کنیم اما تعریفی واضح برای آن نداریم.

مبارزه‌ی ذهنی با مشکلات موجود، احتمال ابتلا به افسردگی را کاهش می‌دهد

مثالی داستانی در این مورد، دو برادر هستند که زیر نظر پدری معتاد و بداخلاق تربیت شده‌اند. یکی از آن‌ها فردی معتاد و بیکار می‌شود و دیگر پدری موفق و سالم. نکته‌ی جالب این که هر دوی آن‌ها شخصیت پدرشان را دلیل شخصیت کنونی خود می‌دانند. در این میان به این نتیجه می رسیم که انعطاف و ارتجاع به‌تنهایی دلیل موفقیت یا عدم موفقیت این افراد نخواهد بود. باید بدانیم که مقابله با مشکلات و بدبختی‌های دوران کودکی یک تلاش مستمر است؛ یک تلاش قهرمانانه، قدرتمند وخطرناک که بعضا دهه‌ها طول می‌کشد و به موفقیت‌های معمولی یا خارق‌العاده می‌انجامد.

نتایج تحقیقات خانواده‌ی گورتزل، در سال ۱۹۶۲ کمی غیر عادی به نظر می‌رسید؛ اما در دنیای کنونی و با اطلاعاتی که از استرس و مقابله با آن داریم، این نتایج قابل درک هستند. مقابله با استرس مانند تمرین‌های بدنی نیاز به ممارست دارد. هرچه بیشتر تمرین کنیم، قوی‌تر می‌شویم. ریچارد دینستبیر استاد دانشگاه نبراسکا، این نوع از مقابله را تحت عنوان «مدل سختی» در سال ۱۹۸۹ در ژورنال Psychological Review معرفی کرد.

ژن افسردگی و محیط

دکتر دینستبیر در تحقیق خود روی نمونه‌های انسانی و حیوانی به این نتیجه رسید که عوامل استرس‌زای متناوب مانند هوای سرد یا تمرینات هوازی افراد را از لحاظ روانی «سخت‌تر» می‌کند. این افراد در برابر دشواری‌های زندگی یا حالت غریزی فرار یا مبارزه‌ی خود، کمتر دچار خستگی و ناامیدی می‌شدند. این نتایج نشان می‌دهد وقتی استرس قابل کنترل یا پیش‌بینی باشد، آن را به‌عنوان یک چالش می‌پذیریم و در نتیجه، آدرنالین (که باعث افزایش تمرکز و انرژی سازگار شدن با آن می‌شود) ترشح می‌شود. اما وقتی استرس و عوامل آن ناگهانی باشند، آن را به‌عنوان تهدید می‌بینیم و سطح هورمون کورتیزول در بدن ما افزایش پیدا می‌کند. در نتیجه‌ی این افزایش، سیستم ایمنی بدن سرکوب می‌شود و ما در برابر بیماری‌ها آسیب‌پذیرتر می‌شویم.

اگر برای چالش‌ها آماده باشیم، آدرنالین ترشح‌شده موجب تمرکز بیشتر می‌شود

مشکلات دوران کودکی را نمی‌توان پدیده‌هایی جذاب و قابل قبول دانست؛ اما بسیاری از افراد با دوران کودکی دشوار، می‌گویند از این شرایط به نفع خود بهره برده‌اند. یک افسر نظامی که در کودکی مورد زورگویی قرار گرفته است، در مصاحبه با جی گفت که علاوه بر آمادگی ذهنی، از لحاظ فیزیکی نیز با این شرایط مبارزه کرده و به ورزش‌های رزمی پرداخته است. او می‌گوید:

من خودم را بسیار قوی‌تر از اطرافیانم می‌دانم و یکی از دلایل اصلی آن شرایطی است که در آن رشد کرده‌ام. من خودم را فردی مثبت‌نگر می‌دانم. البته این بدان معنای نیست که مشکلات به‌وجود نخواهند آمد؛ بلکه این معنی را دارد که هر پیشامدی را با قدرت پشت سر خواهم گذاشت. من احساس استقلال، اعتماد به نفس و شجاعت می‌کنم.

دیلان توماس، شاعر معاصر می‌گوید: «تنها یک مورد بدتر از دوران کودکی سخت وجود دارد و آن هم دوران کودکی بسیار شاد و بدون مشکل است.». البته بسیاری از افراد هم هستند که شرایطی کاملا مخالف دارند. آن‌ها احساس خوشبختی کمتری می‌کنند؛ چرا که همیشه در این فکر هستند که در صورت داشتن کودکی بهتر، زندگی آن‌ها موفق‌تر می‌بود.

بازی حکم آنلاین

success

مارک سیری استاد دانشگاه بوفالو در سال ۲۰۱۰ مقاله‌ای را با کمک همکارانش در Journal of Personality and Social Psychology چاپ کرد. او برای این مقاله روی بیش از دو هزار فرد بالغ در محدوده‌ی سنی ۱۸ تا ۱۰۱ سال تحقیق کرد. نتایج نشان می‌داد افرادی که با چند مشکل در کودکی روبرو بوده‌اند، عملکرد و رضایت بیشتری نسبت به افرادی داشته‌اند که با کودکی بسیار سخت و فلاکت‌بار و حتی افراد با کودکی بسیار مرفه تربیت شده بودند. آن‌ها با مشکلات جاری زندگی نیز بهتر مقابله می‌کردند. در نهایت تیم تحقیقاتی به تصدیق جمله‌ی معروف نیچه رسیدند: «آن چه من را نکشد، قوی‌ترم می‌کند.»

نتایج تمام این تحقیقات یک راه‌حل کاربردی برای پیشرفت شخصی ارائه می‌دهند. روی آوردن و اشتغال به پروژه‌های بلندمدت که بیش از تهدید بودن، چالش باشند، موجب انعطاف‌پذیری و ارتجاع بهتر در زندگی می‌شوند. این پروژه‌ها مانند تحصیلات، یاد گرفتن مهارت و حتی ورزش، فعالیت‌هایی بلندمدت با چالش‌هایی قابل پیش‌بینی هستند. این چالش‌ها به مرور ما را برای مقابله با تهدیدهای ناگهانی و روحی آماده می‌کنند. بعلاوه باید وقتی زندگی روی بدش را به ما نشان می‌دهد، جنگجوی درون را به کار بیاندازیم. باید از لحاظ ذهنی با شکست مقابله کنیم تا به مرور این مقابله به بیرون از ذهن راه یابد.

با اعضای خانواده، دوستان و آشنایانی ارتباط برقرار کنید که به شما اهمیت می‌دهند. فراموش نکنید افراد موفق و انعطاف‌پذیر همیشه برای کمک درخواست می‌کنند. سازگاری یا مقابله‌ی فعالانه را تمرین کنید. اکثر مشکلات زندگی قابلیت حل شدن سریع ندارند. در نتیجه باید برنامه‌ای واقع‌گرایانه برای بهبود اوضاع داشته باشیم و هر روز برای اجرای آن تلاش کنیم. در این مسیر، پیشرفت به مرور حاصل می‌شود و به ما آرامش می‌دهد.

در نهایت به دنبال شرایط و موقعیت‌هایی باشید که قوی و شجاع بوده‌اید. ما اغلب در زندگی موقعیت‌هایی را به یاد می‌آوریم که شرایط دشوار شده‌اند یا شکست خورده‌ایم. باید موقعیت‌های پیروزی را همیشه به یاد داشته باشید و حتی به خودتان پاداش دهید.

تاثیرات ننوشیدن آب روی بدن و مغز

تاثیرات ننوشیدن آب روی بدن و مغز

اگر شما نوشیدن تمام مایعات از جمله آب، آب میوه، نوشابه و چای را متوقف کنید، برای بدنتان چه اتفاقی می‌افتد؟

۶۰ درصد بدن شما را آب تشکیل داده است و همین خود دلیل قانع‌کننده‌ای است برای پذیرفتن اینکه باید برای حفظ این ذخیره به‌طور مرتب آب بنوشید. آب موجود در بدن به‌سختی در تلاش است تا عملکردهای بدن به‌طور مناسبی انجام شود؛ انتقال مواد مغذی ضروری و هورمون‌ها به قسمت‌هایی از بدن که به آن‌ها نیاز است، تسهیل حرکت مفاصل، تنظیم دمای داخلی بدن و نیز روان کردن کره‌ی چشم، برخی از این عملکردها هستند. اما روزانه مقادیر زیادی آب طی فرایندهایی نظیر ادرار، مدفوع و تعریق از دست می‌رود. از همین رو لازم است بدانیم که چه موقع باید مصرف آب خود را افزایش دهیم. این همان جایی است که مرکز تشنگی مغز که در هیپوتالاموس قرار گرفته است، وارد عمل می‌شود. این بخش به‌طور پیوسته با رگ‌های خونی در ارتباط است تا میزان آب بدن را کنترل کند و هر زمان که این آب از حد طبیعی خود پایین می‌آید، مغز فرد به اون یادآوری کند که باید آب بنوشد.

بازی حکم آنلاین

اگر آب ننوشید چه اتفاق خواهد افتاد؟ پاسخی که در اینجا می‌دهیم در طی یک روز اتفاق نمی‌افد؛ پیامدهای ننوشیدن آب کافی پس از سپری شدن اندکی زمان خود را نشان می‌دهد؛ با این حال در صورت ننوشیدن آب و نرسیدن آب به بدن، مغز سرانجام شروع به جمع‌شدن می‌کند و احساس گیجی و تحمل درد بالاتری خواهید داشت. یک مغز تشنه بازده کمتری دارد. مغز دهیدراته نسبت به مغز هیدارته، برای انجام یک وظیفه‌ی خاص نیاز به اکسیژن بیشتری دارد. این مسئله با قطع ادرار، مشکل بلع، تهوع و آشفتگی روحی ادامه خواهد یافت.

شکار یک سیاره مشابه زمین با ابزار جدید استرالیایی‌ها

شکار یک سیاره مشابه زمین با ابزار جدید استرالیایی‌ها

یک ابزار جدید و قدرتمند که برای کمک به جستجوی سیاره‌های مشابه زمین طراحی شده است بر روی یکی از تلسکوپ‌های استرالیا نصب شد.

Dubbed Veloce ابزاری است که برای بررسی حرکت لرزشی ستاره‌ها که ناشی از جاذبه‌ی سیاره‌های گردش کننده در مدارهای اطراف آن است و به‌طور خاص برای بررسی ستاره‌های به اصطلاح کوتوله‌ی قرمز طراحی شده است. این ابزار اخیرا روی تلسکوپ Anglo-Austrialian در نیو ساوث ولز نصب شد.

بنابر گفته‌ی ناسا در حال حاضر بیش از ۳۸۰۰ سیاره در حال گردش به دور ستاره در مدارهای ستاره‌های دیگر به غیر از خورشید وجود دارد؛ اما با توجه به نور کم رسیده از آن‌ها، برای شناسایی‌شان به روش‌های دیگر نیازمندیم. رایج‌ترین تکنیک که توسط تلسکوپ‌هایی مانند کپلر که اخیرا بازنشسته شده و یا TESS تازه‌کار مورد استفاده قرار می‌گیرد، شامل تماشای سایه‌هایی از سیاره‌ها در مقابل ستارگان است که به روش ترانزیت شناخته می‌شود.

اما این روش به‌تنهایی قادر نیست تمام اطلاعات مورد نیاز را در اختیار ما قرار دهد. روش دیگری که برای دریافت اطلاعات از آن استفاده می‌شود، بررسی سرعت زاویه‌ای ستاره‌ها و اندازه‌گیری میزان حرکت لرزشی آن‌ها و همچنین بررسی نحوه‌ی حرکت سیاره‌ها به دور آن‌ها است. اندازه‌گیری میزان این جابجایی تصور بهتری از جرم سیاره‌ها به ستاره‌شناسان می‌دهد و این همان چیزی است که Veloce برای آن طراحی شده است.

رصدخانه/observatory

به گفته‌ی کریس تینی دانشمند سیاره‌شناس از دانشگاه نیو ساوث وست، ولوس به آن‌ها اجازه می‌دهد تا حرکات جزئی را که سیاره‌ها در ستاره‌ی میزبانشان ایجاد می‌کنند، کشف و اندازه‌گیری کنند. این ابزار قادر به ارائه‌ی دقت مورد نیاز برای شناسایی سیارات بسیار کوچک است. ستاره‌شناسان می‌توانند روی اینگونه سیاره‌های کوچک سنگی و احتمالا قابل سکونت، به دنبال علائم حیات بگردند و همین باعث اهمیت چنین ستاره‌هایی می‌شود.

ولوس تنها ابزار با این قابلیت‌ در نیمکره جنوبی است و طراحی آن به‌طور خاص برای مطالعه‌ی سیاره‌های اطراف ستاره‌های کوتوله قرمز است. ستاره‌های کوتوله قرمز امواج الکترومغناطیس با طول موج نور ارسال می‌کنند و بنابراین پژوهش‌های انجام‌شده با این ابزار نیز در طول موج نور انجام می‌شود. از آنجایی که هر سیاره قابل سکونت نیاز به گرمایش و همچنین حرکت روی یک مدار خاص دارد، بنابراین باید به این ستاره‌ها نزدیک باشند و لرزش‌ها و تکان‌هایی که این سیارات در این ستاره‌ها ایجاد می‌کنند، معمولا قابل توجه است.

بازی حکم آنلاین

طبق گفته‌ی کریس تینی، در حال حاضر یک رقابت جهانی برای تعیین جرم این قبیل از سیارات وجود دارد تا مشخص شود که آیا آن‌ها سیاره‌ای سنگی مشابه زمین، یا یک غول یخی مانند نپتون یا یک غول گازی مانندمشتری و یا حتی عجیب‌تر از آن‌ هستند یا خیر. ولوس از معدود تجهیزات در نیمکره‌ی جنوبی با توانایی تعیین جرم اینگونه سیارات و تأیید قابل سکونت بودن آنهاست و تنها ابزاری است که در طول موج نور قرمز کار می‌کند. این طول موج برای شناسایی ستاره‌های ضعیفی که می‌توانند میزبان چنین سیاره‌هایی باشند، امتیازی مثبت به شمار می‌رود.

استفاده از ولوس از ماه سپتامبر آغاز شده و قبل از آنکه برای تشخیص ستاره‌های احتمالی (که ممکن است میزبان چند سیاره باشند) مورد استفاده قرار گیرد در اولین قدم به‌منظور ارزیابی اولیه و تشخیص پایداری آن، برای بررسی ستاره‌ی نزدیک و خورشیدمانند به اسم Tau Ceti استفاده شده است. اولین مأموریت واقعی ولوس کمک به تأیید ۷۵ سیاره‌ی احتمالی شناخته‌شده توسط ماهواره‌ی کاوشگر TESS در اولین ماه مشاهداتش بود.

انتظار می‌رود نتایج اولیه تست ولوس در ماه آینده یا حوالی آن منتشر شود. در نهایت باید گفت که شکار سیاره‌ای کوچک و مشابه زمین که بهترین سیاره برای حیات فرا زمینی ما باشد، نیازمند صرف سال‌ها زمان است.

نیم قرن پس از کنکورد؛ بازگشت جت‌های جدید مافوق صوت نزدیک است

نیم قرن پس از کنکورد؛ بازگشت جت‌های جدید مافوق صوت نزدیک است

از بازنشستگی کنکورد، قوانین تازه در ایالات متحده در حال دمیدن روحی تازه در کالبد سفرهای هوایی مافوق صوت هستند.

احتمالا برخی از افراد به یاد نداشته باشند؛ اما در دورانی نه‌چندان دور، هواپیمای جتی به نام کنکورد وجود داشت که می‌توانست با سرعت ۲۱۷۹ کیلومتر بر ساعت که به معنی حرکت تا دو برابر سرعت صوت بود، به پرواز دربیاید. پرواز از شهر نیویورک تا لندن با هواپیماهای عادی به‌صورت معمول ۷ ساعت به طول می‌انجامد؛ در حالی که کنکورد می‌توانست همین مسافت را در مدت تنها سه ساعت و نیم طی کند. هرچند، دستیابی به رویای پرواز با سرعت ماورای صوت از سال‌ها پیش امکان‌پذیر شد؛ اما با از دور خارج شدن کنکورد در سال ۲۰۰۳، جت‌های مافوق صوتمقبولیت پیشین خود را از دست دادند. با این حال، دسته‌ای جدید از استارتاپ‌های هوافضا اکنون امیدوار به احیای این رویای قدیمی هستند و به لطف مجموعه‌ای از قوانین تازه در ایالات متحده، این بازگشت به‌زودی محقق خواهد شد.

این استارتاپ‌ها که از سوی سرمایه‌گذاران ثروتمند پشتیبانی می‌شوند، در حال آزمایش فناوری‌های تازه‌ای هستند تا انفجار صوتی را که هنگام شکسته شدن دیوار صوتی توسط یک هواپیما به وقوع می‌پیوندد، از بین ببرند. این غرش‌های انفجاری مهیب موجب شدند تا کنگره‌ی ایالات متحده در سال ۱۹۷۳ پرواز هواپیماهای جت مافوق صوت را بر فراز خاک آمریکا ممنوع کند. اما در اکتبر امسال، پرزیدنت ترامپ با امضای لایحه‌ای به اداره‌ی هوانوردی فدرال دستور داد تا لغو این ممنوعیت را در نظر بگیرد و با این کار روح تازه‌ای در کالبد صنعت هوانوردی دمید.

بازی حکم آنلاین

  • ناسا قصد دارد نمونه‌ای اولیه از هواپیمای مافوق صوت لاکهید مارتین ایکس ۵۹ کوئست را در سال ۲۰۲۳ بر فراز شهرهای مهم ایالات متحده آزمایش کند. در طرف دیگر، سه استارتاپ به نام‌های ایریون، اسپایک ارواسپیس و بوم سوپرسونیک در حال طراحی هواپیمایی هستند که زمان پروازهای طولانی‌مدت را به نصف خواهند رساند. در همین راستا ماه گذشته، جنرال الکتریک اعلام کرد که یک موتور جت مسافربری مافوق صوت جدید برای ایریون خواهد ساخت.

X-59 QueSSTتا چند سال آینده، هواپیمای X-59 QueSST با پرواز بر فراز شهرهای آمریکا، فناوری‌های بی‌صدای مافوق صوت خود را آزمایش خواهد کرد.

با این حال، طرفداران محیط‌زیست نگران‌اند که این هواپیماهای سریع‌تر با پخش کربن بیشتر در هوا موجب آلودگی بیشتر محیط‌زیست شوند. تمام استارتاپ‌های یادشده که قصد دارد هواپیماهای مافوق صوت را تا دهه‌ی بعدی به پرواز درآورند، انتشار پایین کربن را به‌عنوان یکی از اهداف خود اعلام کرده‌اند. با این حال، سرعت بیشتر به‌سادگی بدین معنی مصرف سوخت بیشتر است و همین مسئله پرسش‌های انتقادی بسیاری را برانگیخته است.

کارل پاپ، مدیر اجرایی سابق سازمان محیط‌زیستی سیرا کلاب و یکی از مخالفان هواپیمای مافوق صوت می‌گوید:

آیا شما واقعا قادر به غلبه بر مخالفت‌های محلی علیه مسیرهای هوایی مافوق صوت خواهید بود؟ ما به‌دلیل مخالفت‌های محلی نمی‌توانیم بزرگراه جدیدی در این کشور بسازیم. چرا هرکس فکر می‌کند ما با بمب‌های صوتی قادر به حمله به صدها میلیون نفر از مردم خواهیم بود؟ این حقیقت ندارد.

بیوگرافی جنیفر لارنس

بیوگرافی جنیفر لارنس

در این مطلب به معرفی کامل جنیفر لارنس، ستاره‌ی جوان دنیای سینما و بررسی چگونگی ورودش به عرصه‌ی بازیگری و گرفتن نقش‌های بزرگ خواهیم پرداخت.

بازی حکم آنلاین

از جنیفر لارنس به عنوان مهم‌ترین دلبر آمریکایی معاصر نام می‌برند. کسی که با وجود تمام موفقیت‌هایش آنقدر بی‌پیرایه و خاکی است که می‌تواند در قلب هر کسی جای بگیرد. او بیشتر به تیز بودنش شهرت دارد و البته شیطنت‌های بی‌پایانش. در مصاحبه‌های خود با هر چیزی شوخی می‌کند و سر به سر هر کسی می‌گذارد. سعی می‌کند خود را دانشجوی سینما بداند تا یکی از بزرگترین ستارگان آن و با واژه غرور بیگانه است. تا به امروز تجربه‌ی تئاتر حرفه‌ای نداشته و در هیچ کلاس بازیگری هم شرکت نکرده چرا که حضور در بین مردم، صحبت با آنها و درک احساساتشان را بهترین کلاس بازیگری می‌داند. مجله‌ی رولینگ استون لارنس را با استعدادترین بازیگر جوان سینما می‌خواند و مجله‌ی اله نیز او را به عنوان مقتدرترین زن عرصه‌ی سرگرمی معرفی کرده است.

جنیفر شریدر لارنس (Jennifer Shrader Lawrence) در پانزدهم آگوست سال ۱۹۹۰ در شهر لویی‌ویل واقع در ایالت کنتاکی به دنیا آمد. پدرش گری لارنس در آن زمان، کارگر ساختمان بود و مادرش کارن کوخ نیز در کمپ‌های تابستانی به عنوان مدیر فعالیت می‌کرد. جنیفر دو برادر بزرگتر از خود به نام‌های بن و بلیر دارد. مادر وی از همان دوران کودکی، با او همچون پسرهایش رفتار می‌کرد تا جایی که جنی پیش از دوران دبستان، اجازه نداشت با هیچ دختری همبازی شود. کارن می‌خواست وی را به عنوان دختری سرسخت تربیت کند و تصور می‌کرد در صورت ارتباط فرزندش با دختران دیگر، ممکن است او لوس بار بیاید. جنیفر در کودکی با مشکل بیش فعالی و اضطراب اجتماعی دست به گریبان بود و هیچگاه نمی‌توانست وارد جمع هم سن و سال‌های خود شود. خودش معتقد است این بازیگری بود که زندگی وی را نجات داد و برای اولین بار حس موفقیت را در او به وجود آورد.

وقتی در مدرسه بودم احساس حماقت به من دست می‌داد. متنفر بودم از درس و مشق، از پشت میز نشستن و گوش دادن به معلم. مدرسه انگار جان مرا می‌گرفت.

او در دوران مدرسه، خودش را با ورزش‌هایی همچون سافتبال و هاکی روی چمن سرگرم می‌کرد و عضو تیم بسکتبال پسران مدرسه بود که پدرش هدایت آن را بر عهده داشت. علاوه بر این، علاقه‌ی خاصی هم به اسب سواری داشت و دائماً به دیدن مزرعه‌ی پرورش اسب نزدیک خانه شان می‌رفت. در یکی از همین روزها، زمانی که مشغول رام کردن یک اسب بود، به روی زمین افتاده و استخوان دنبالچه‌اش آسیب شدیدی دید. خودش ادعا می‌کند که از همان ابتدا می‌دانسته که در آینده آدم معروفی خواهد شد. وقت‌هایی که گری در خانه بود، جنی لباس دلقک ها یا بالرین ها را پوشیده و برای پدر نقش بازی می‌کرد اما در ادامه، وقتی در یک جمع دوستانه به بازی در نمایشی بر اساس یکی از داستان‌های کتاب حضرت یونس پرداخت، قضیه برای او جدی تر شد تا جایی که همه نزدیکانش، چشم به درخشش وی دوختند. از آن پس بود که پای جنی به نمایش‌های مذهبی و موزیکال‌های مدرسه‌ای باز شد.

Jennifer Lawrence

جنیفر در ۱۴ سالگی، زمانی که تعطیلات را در کنار خانواده‌اش در نیویورک سپری می‌کرد، مورد توجه یک استعدادیاب قرار گرفت و این شخص او را برای تست دادن به یک ایجنت معرفی کرد

جنیفر در سن ۱۴ سالگی، زمانی که تعطیلات را در کنار خانواده‌اش در شهر نیویورک سپری می‌کرد، مورد توجه یک استعدادیاب قرار گرفت و این شخص او را برای تست دادن به یک ایجنت معرفی کرد. کارن اگرچه با ورود جنی به عرصه‌ی بازیگری مخالف بود ولی به هوای اینکه دخترش در جلسه‌ی تست گیری رد شده و رویای هنرپیشگی از سرش بیفتد، به حضور وی در این آزمون رضایت داد. در نهایت جنی در این جلسه شرکت کرده و به عنوان تست، شروع به خواندن از روی نمایشنامه کرد. پس از پایان قسمت مربوط به وی، حاضران در جلسه آنچنان به وجد آمده که عنوان کردند، هیچگاه دختری به این سن و سال ندیده‌اند که تا این حد استعداد بازیگری داشته باشد. با این حال، کارن همچنان به دنبال این بود که دخترش را متقاعد کند که این افراد، دروغگویی بیش نیستند.

وقتی تصمیم گرفتم که برای تست دادن به نیویورک بروم، هیچ کدام از دوستانم مرا جدی نگرفتند. خانواده‌ام نیز دوست داشتند که من شکست خورده و سر عقل بیایم. اما من به موفقیتم ایمان داشتم.

در ادامه جنیفر به آژانس استعدادیابی کالیفرنیا رفته و از آنها خواست تا با مادرش صحبت کرده و اجازه‌ی کار وی را بگیرند. در نهایت پس از کش و قوس‌های فراوان، کارن راضی شد که به شرط فارغ التحصیل شدن دخترش از دبیرستان، با بازیگری وی مخالفتی نکند. جنی نیز پس از این دستاورد بزرگ، به لس آنجلس نقل مکان کرد و پس از دو سال درس خواندن در خانه، با نمرات بسیار خوبی از دبیرستان فارغ التحصیل شد. او در مسیر رسیدن به هدفش، آنچنان مصمم بود که پیشنهادات زیادی را در رابطه با ورودش به عرصه‌ی مدلینگ رد کرد. در همین زمان، در اوقات فراغت خود به لویی‌ویل می‌آمد و در کمپ مادرش به عنوان دستیار فعالیت می‌کرد.

لارنس با بازی در نقش کوتاهی در فیلم تلویزیونی Company Town، به طور رسمی حرفه‌ی بازیگری را آغاز کرد و در ادامه، به عنوان بازیگر مهمان، در سریال‌هایی همچون Monk و Medium ظاهر شد. موفقیت‌های نسبی جنی در این نقش‌ها، زمینه ساز حضور وی به عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی مجموعه‌ی تلویزیونی The Bill Engvall Show شد. او در این سریال، برای ایفای نقش یک نوجوان سرکش، در مراسم جوایز هنرمندان جوان، جایزه‌ی نقش آفرینی برجسته در یک سریال تلویزیونی را از آن خود کرد. جنیفر با بازی در یکی از نقش‌های فرعی فیلم گاردن پارتی (Garden Party)، برای نخستین بار طعم حضور در سینما را چشید و در ادامه توانست نظر گیلرمو آریاگا را برای بازی در فیلم دشت سوزان (The Burning Plain) جلب کند. آریاگا مثل همان زمانی که فیلمنامه‌های آثار نخست ایناریتو را می‌نوشت، در اولین تجربه‌ی کارگردانیش نیز به سراغ همان روایت غیر خطی و استفاده از شخصیت‌های متعدد رفت با این حال، نتیجه‌ی کلی کار چندان به مذاق منتقدان خوش نیامد. البته بازی لارنس در کنار ستارگانی چون شارلیز ترون و کیم بسینجر مورد تحسین ویژه‌ای قرار گرفت تا جایی که جایزه‌ی بهترین بازیگر جوان جشنواره‌ی ونیز تحت عنوان جایزه‌ی مارچلو ماسترویانی به وی اهدا شد. لارنس در فیلم بعدیش، خانه‌ی پوکر (The Poker House) به کارگردانی لوری پتی، نقش دختر نوجوانی به نام اگنس را بازی می‌کند که به همراه دو خواهر کوچکتر خود در کنار مادر معتادش در فضایی تنش آمیز زندگی می‌کنند. پتی این فیلم را بر اساس خاطرات دردناک خود از دوران نوجوانیش ساخته است.

لارنس در ادامه‌ی روند حضورش در آثار سینمایی مستقل، در فیلم استخوان زمستان (Winter’s Bone) به کارگردانی دبرا گرانیک و بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی دنیل وودریل، نقش دختری به نام ری را بازی می‌کند که وظیفه‌ی محافظت از مادر بیمار و خواهر و برادر کوچکتر از خودش را بر عهده دارد. او در تلاش است تا پیش از آوارگی خانواده‌اش، پدرش را که پس از دستگیری به جرم فروش مواد مخدر، سند خانه را گرو گذاشته و گریخته پیدا کند. استخوان زمستان (Winter’s Bone) علاوه بر استقبال فوق‌العاده‌ی منتقدان و تصاحب جایزه‌ی بهترین فیلم جشنواره‌ی ساندنس، نامزد دریافت ۴ جایزه‌ی اسکار شد که از آن میان می‌توان به جوایز بهترین فیلم و بهترین بازیگر زن برای لارنس اشاره کرد. او که در هنگام ساخت فیلم فقط ۱۹ سال داشت، یک هفته پیش از آغاز تصویربرداری به کوهستان اوزارک نقل مکان کرده و در آنجا طریقه‌ی کندن پوست حیوانات و شکستن هیزم را فرا گرفت.

نقش ری بهترین نقش زنی بود که تا به امروز خوانده‌ام. می‌دانستم که با ایفای این نقش، روی ذغال داغ راه خواهم رفت اما تصمیم گرفتم شانس خود را امتحان کنم. در ابتدا به من گفتند که برای بازی به جای این شخصیت زیاد از حد زیبا هستم. من هم که شدیداً تحت تأثیر سرسختی شخصیت ری قرار گرفته بودم، پیش از تست دادن ساعت‌ها روی برف راه رفتم و پس از آن در حالی که آب بینی‌ام سرازیر شده بود، با موهایی ژولیده و صورتی سرخ شده و بدون آرایش وارد اتاق تست شدم و دقایقی بعد نقش را گرفتم.

Jennifer Lawrence Winter

دیوانه وار (Like Crazy) به کارگردانی دریک دورموس اثری مستقل با بودجه‌ی فقط ۲۵۰ هزار دلار بود که لارنس در آن با بازیگران مطرح دیگری همچون آنتون یلچین فقید و فلیسیتی جونز همبازی شد. این فیلم به موضوع روابط عاشقانه‌ی از راه دور می‌پردازد و طرح کلی داستان نیز، از خاطرات شخصی خود دورموس الهام گرفته شده است. یعنی زمانی که او در لوس آنجلس زندگی می‌کرد و عاشق دختری در شهر لندن شده بود. فیلمنامه‌ی دیوانه وار (Like Crazy) پنجاه صفحه بیشتر نبود و خیلی از صحنه‌ها با بداهه پردازی بازیگران تصویربرداری شد و در نهایت فیلم پس از نمایش، با واکنش‌های عموماً مثبت منتقدان روبرو شد و در این میان، جایزه‌ی بزرگ جشنواره‌ی ساندنس را نیز از آن خود کرد.

لارنس که از بدو ورودش به سینما فقط در فیلم‌های جدی و تلخ ظاهر شده بود، با حضور در فیلم مردان ایکس: کلاس اول (X-Men: First Class) به کارگردانی متیو وان، رویکرد جدیدی را در مسیر حرفه‌ایش به وجود آورد. او در این فیلم نقش شخصیت میستیک را بازی می‌کند که در سری فیلم‌های قبلی مردان ایکس، نقش آن را ربکا رومین بر عهده داشت. وان در هنگام انتخاب بازیگران فیلم، به این دلیل به سراغ لارنس آمد که احساس می‌کرد وی به خوبی می‌تواند تمام نقاط ضعف و قوت میستیک را به تصویر بکشد. جنی برای رسیدن به شمایل آبی رنگ این شخصیت، روزانه ۸ ساعت روی صندلی گریم می‌نشست. او در ادامه در دو فیلم مردان ایکس: روزهای گذشته آینده (X-Men: Days of Future Past) و مردان ایکس: آپوکالیپس (X-Men: Apocalypse) به کارگردانی برایان سینگر دوباره در همین نقش ظاهر می‌شود.

لارنس با اینکه یکی از طرفداران سری کتاب‌های عطش مبارزه (The Hunger Games) بود، در ابتدا برای بازی در این نقش تردید داشت اما نهایتاً بنا به خواسته‌ی مادرش نقش را پذیرفت.

گام بعدی لارنس در دنیای بازیگری، حضور در سری فیلم‌های پرفروش عطش مبارزه (The Hunger Games) بر اساس کتاب سه‌گانه‌ی سوزان کالینز بود. داستان دختری به نام کتنیس اوردین که در فضایی پسارستاخیزی پس از پیروزی در یک رویداد وحشیانه‌ی تلویزیونی، بر ضد حکومت دیکتاتوری مرکزی دست به شورش می‌زند. جنی با اینکه یکی از طرفداران سری کتاب‌های عطش مبارزه (The Hunger Games) بود، در ابتدا برای بازی در این نقش تردید داشت اما نهایتاً بنا به خواسته‌ی مادرش نقش را پذیرفت. او برای بازی به جای شخصیت کتنیس اوردین، تکنیک‌های یوگا، تیراندازی با کمان، صخره نوردی، بالا رفتن از درخت و مبارزات تن به تن را فرا گرفت که در همین راه با مصدومیت شدیدی نیز مواجه شد. جنی در ادامه هنگام تصویربرداری قسمت دوم این فیلم نیز، پس از خارج شدن از آب دچار عفونت گوش شد که در پی آن برای مدتی شنواییش را از دست داد. عطش مبارزه (The Hunger Games) پس از نمایش عمومی با واکنش مثبت منتقدان روبرو شد که بخش عمده‌ای از تحسین‌ها به بازی قانع کننده ی لارنس برمی‌گشت. همچنین این فیلم با فروش جهانی بیش از ۶۹۰ میلیون دلار به عنوان پرفروش‌ترین فیلم اکشن تاریخ سینما لقب گرفت که شخصیت محوری آن یک زن است. رکودی که یک سال بعد دوباره توسط فیلم عطش مبارزه: اشتعال (The Hunger Games: Catching Fire) شکسته شد. جنی نیز به واسطه‌ی بازی در این مجموعه فیلم ها، چندین مرتبه توسط مردم، کودکان و نوجوانان به صورت جداگانه به عنوان محبوب‌ترین بازیگر زن سال انتخاب شد.

 وقتی به کریستن استوارت نگاه می‌کنم می‌بینم که دوست ندارم مشهور شوم. نمی‌توانم تصور کنم که زندگیم به یک باره تبدیل به جهنم شود.

The Hunger Games

لارنس با ارسال یکی از نمونه اجراهایش از طریق اسکایپ به او. راسل، او را متقاعد کرد که نقش تیفانی در فیلم دفترچه امیدبخش (Silver Linings Playbook) را به وی بدهد

لارنس در فیلم دفترچه امیدبخش (Silver Linings Playbook) به کارگردانی دیوید او. راسل و بر اساس کتابی به همین نام نوشته‌ی متیو کوئیک، نقش بیوه‌ی جوان افسرده‌ای به نام تیفانی را بازی می‌کند که وارد رابطه با مردی با بازی بردلی کوپر می‌شود که دچار اختلال دو قطبی است. او. راسل در ابتدا با حضور لارنس در فیلم مخالف بود چرا که وی را برای ایفای این نقش زیاد از حد جوان می‌دانست و از طرفی مطمئن نبود که او بتواند از پس پیچیدگی‌های این شخصیت بربیاید. با این حال لارنس با ارسال یکی از نمونه اجراهایش از طریق اسکایپ، او. راسل را متقاعد کرد که نقش را به او بدهد. جنی به گفته‌ی خودش در مقایسه با بردلی کوپر، کاملاً در رقص بی‌استعداد بود و هفته‌ها در کنار کوپر و با طراحی رقص مندی مور به تمرین باله پرداخت تا نهایتاً برای آغاز فیلمبرداری کار آماده شد. او. راسل در یکی از مصاحبه‌هایش اعتراف می‌کند که در هنگام نوشتن فیلمنامه، زویی دشانل و وینس وان را برای بازی در نقش‌های اصلی فیلم در ذهن داشته است. در نهایت فیلم پس از نمایش با استقبال فوق‌العاده‌ی منتقدان و تماشاگران روبرو شد تا نه تنها او. راسل از انتخاب لارنس و کوپر پشیمان نشود بلکه در ادامه یک همکاری سینمایی بلند مدت را با این دو بازیگر توانا آغاز کند. دفترچه امیدبخش (Silver Linings Playbook) نامزد دریافت ۸ جایزه‌ی اسکار شد و در این میان تنها اسکار فیلم به جنیفر لارنس رسید تا بدین ترتیب او با ۲۲ سال سن پس از مارلی متلین به عنوان جوان‌ترین بازیگری شناخته شود که موفق به تصاحب جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر زن شده است. پیتر تراورس منتقد سرشناس مجله‌ی رولینگ استون درباره‌ی بازی لارنس در این فیلم می‌نویسد: لارنس شکل خاصی از یک معجزه است. او در طول یک صحنه می‌تواند تمام صفات جذابیت، شرارت، شیطنت، آشفتگی، بامزگی، شلختگی و آسیب پذیر بودن را یک جا به نمایش بگذارد.

جنیفر پس از بازی در فیلم ترسناک خانه‌ای در انتهای خیابان (House at the End of the Street)، در فیلم حقه‌بازی آمریکایی (American Hustle) به کارگردانی دیوید او. راسل نقش روزالین، همسر عصبی کلاهبرداری به نام ایروینگ رازنفلد با بازی کریستین بیل را ایفا می‌کند. شخصیت روزالین به نوعی برگرفته از یک شخصیت واقعی به نام سینتیا ماری وینبرگ بود و او. راسل این نقش را با توجه به خصوصیات اخلاقی زنان خانه‌دار نیوجرسی در دهه‌ی هفتاد میلادی، فقط برای لارنس نوشته بود. حقه‌بازی آمریکایی (American Hustle) علاوه بر جلب نظر منتقدان و دستیابی به فروش جهانی بیش از ۲۵۰ میلیون دلار، نامزد دریافت ۱۰ جایزه‌ی اسکار از جمله جوایز بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای جنیفر لارنس شد که البته در نهایت، فیلم در تمامی بخش‌ها ناکام ماند. جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن این سال در شرایطی به لوپیتا نیونگو برای بازی در فیلم ۱۲ سال بردگی (۱۲ Years a Slave) رسید که بر اساس گمانه ‌زنی‌های بیش از آغاز مراسم، در لحظه‌ی اعلام نام برنده، همه منتظر شنیدن نام لارنس و دریافت دومین جایزه‌ی اسکارش بودند.

من عاشق رقابتم و انجام دادن کارهای غیر ممکن برایم جذاب‌تر است.

سرنا (Serena) به کارگردانی سوزان بیر فیلم بعدی لارنس بود که چه در گیشه و چه در بین منتقدان با شکست سختی روبرو شد. فیلمنامه‌ی سرنا (Serena) از سال ۲۰۱۰ در لیست سیاه قرار داشت تا اینکه دارن آرنوفسکی تصمیم گرفت این اثر را با بازی آنجلینا جولی به روی پرده‌ی سینماها بیاورد اما در ادامه با تغییر کارگردان، لارنس به عنوان بازیگر زن اصلی انتخاب شده و او نیز با ارسال فیلمنامه به بردلی کوپر، وی را برای حضور در این پروژه دعوت کرد.

لارنس در سومین همکاریش با دیوید او. راسل، در فیلم جوی (Joy) نقش جوی مانگانو، کارآفرین سرشناس اهل لانگ آیلند را بازی می‌کند که پس از اختراع جارویی منحصر به فرد، تلاش می‌کند تا این وسیله را به زنان خانه‌دار دیگر معرفی کرده و محصولاتش را به فروش برساند. در طول تصویربرداری این فیلم اختلاف نظرهای زیادی بین لارنس و او. راسل پیش آمد تا جایی که حتی کار به داد و فریاد نیز کشید با این حال لارنس این جر و بحث ها را به نزدیکیش به او. راسل ربط می‌دهد و اینکه هرچقدر دو نفر همدیگر را بیشتر دوست داشته باشند، راحت‌تر با هم جر و بحث می‌کنند. در نهایت با اینکه جوی (Joy) به اندازه‌ی آثار قبلی او. راسل مورد توجه منتقدان قرار نگرفت و فیلم با فروش چندان مناسبی نیز همراه نشد، اما عملکرد لارنس بسیار مورد تحسین قرار گرفت تا جایی که ریچارد روپر، منتقد شیکاگو سان تایمز از آن به عنوان بهترین نقش آفرینی جنیفر بعد از استخوان زمستان (Winter’s Bone) نام برد و او در ادامه، برای چهارمین بار نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شد.

Jennifer Lawrence David O. Russell

لارنس در کنار دیوید او. راسل

در سال ۲۰۱۶ لارنس پس از بازی در فیلم مردان ایکس: آپوکالیپس (X-Men: Apocalypse) در مستند یک سیاره زیبا (A Beautiful Planet) به کارگردانی تونی مایرز که به بررسی زمین از ایستگاه فضایی بین المللی می‌پردازد، به عنوان راوی به گویندگی پرداخت. او در ادامه در فیلم مسافران (Passengers) به کارگردانی مورتن تیلدام نقش یکی از مسافرانی را بازی می‌کند که داخل محفظه‌ای در یک فضاپیما در حال سفر به یکی از سیاره‌های مستعمره‌ی زمین است اما در ادامه‌ی ماجرا بر اثر اتفاقاتی ۹۰ سال زودتر از زمان تعیین شده از خواب برمی‌خیزد. لارنس به واسطه‌ی بازی در این نقش، علاوه بر دریافت دستمزد ۲۰ میلیون دلاری، طبق قراردادش ۳۰ درصد از سود حاصل از فروش فیلم را نیز از آن خود کرد تا بدین ترتیب یکی از بیشترین رقم‌های دریافتی تاریخ سینما به عنوان بازیگر به نام وی ثبت شود. مسافران (Passengers) در نهایت با واکنش عموماً منفی منتقدان روبرو شد با این وجود بسیاری ترکیب لارنس و کریس پرت را به عنوان ستارگان فیلم مورد ستایش قرار دادند.

جنیفر از آن دست بازیگرانی است که سلامتیش را با هیچ چیز دیگری عوض نمی‌کند و حاضر نیست برای ایفای یک نقش، تن به یک رژیم سنگین غذایی بدهد. از طرفی ترجیح می‌دهد خارج از ساعات تصویربرداری، فقط به زندگی شخصیش برسد و ذهنش را درگیر مسائل سینمایی و نقش‌هایش نکند.

هیچ علاقه‌ای به گرفتن رژیم غذایی ندارم و مثل غارنشینان غذا می‌خورم. وقتی زنان بازیگری را می‌بینم که دست به هر کاری می زنند تا لاغر به نظر برسند حالم بد می‌شود. ترجیح می‌دهم اندامم در مقابل دوربین دقیقاً مثل همان افرادی باشد که هر روز در اطرافمان می‌بینیم. نه مثل بازیگرانی که جلوی دوربین جذابند ولی در زندگی واقعیشان تفاوتی با مترسک ندارند. مگر با گرسنگی هم می‌شود کار کرد؟

لارنس اخیراً بازی در فیلم‌های مادر (Mother) و گنجشک سرخ (Red Sparrow) را به اتمام رسانده که این دو اثر به ترتیب در سیزدهم اکتبر (۲۱ مهر) و دهم نوامبر (۱۹ آبان) سال جاری به نمایش درخواهند آمد. مادر (Mother) به کارگردانی دارن آرنوفسکی داستان یک زوج جوان است که رابطه‌ی بین آنها با حضور مهمانی ناخوانده در خانه‌شان، به چالشی جدی کشیده می‌شود. مهمانی که احساس آرامش را در این خانه از بین می‌برد. از ستارگان دیگر فیلم می‌توان به میشل فایفر، کریستن ویگ و خاویر باردم اشاره کرد. گنجشک سرخ (Red Sparrow) نیز به کارگردانی فرانسیس لارنس درباره‌ی یک افسر اطلاعاتی روس به نام دومینکا اگروا است که ماموریت می‌یابد تا با نام مستعار گنجشک، در سازمان جاسوسی آمریکا نفوذ کرده و با ماموری به نام ناتانیل نش ارتباط برقرار کند اما در ادامه حوادثی رخ می‌دهد که دومینکا را مجبور می‌کند تا به صورت جاسوسی دو جانبه به فعالیت بپردازد. لارنس همچنین در فیلم Bad Blood به کارگردانی آدام مک کی، نقش الیزابت هولمز، کارآفرین بزرگ آمریکایی را ایفا خواهد کرد که در سال ۲۰۰۳ ، موفق شد شرکت بیوتکنولوژی ترانوس را تاسیس کرده و با تثبیت روش‌هایی نوین برای آزمایش خون به شهرت و ثروتی شگفت انگیز دست یابد ولی در ادامه، یک مقاله از وال استریت ژورنال همه چیز را برای شرکت وی تغییر داده و او را در بدترین شرایط ممکن قرار می‌دهد. این کار من است (It’s What I Do) و زلدا (Zelda) دو فیلم دیگری هستند که لارنس در آنها به ایفای نقش خواهد پرداخت. این کار من است (It’s What I Do) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ که بر اساس کتاب این کار من است: زندگی یک عکاس عشق و جنگ ساخته خواهد شد، داستان عکاس و خبرنگار آمریکایی به نام لینسی آداریو است که به خاطر ماجراجویی‌هایش در کشورهایی نظیر عراق، لیبی، افغانستان و پاکستان به شهرت رسیده است و در این میان، در سال ۲۰۱۱ به همراه تعدادی دیگر از خبرنگاران برای چند روز توسط ارتش لیبی به اسارت گرفته شد. جنی در زلدا (Zelda) به کارگردانی ران هاوارد نیز در نقش زلدا فیتزجرالد ، شاعر ، داستان نویس و یکی از چهره‌های افسانه‌ای عصر جاز ظاهر خواهد شد. این فیلم به دوران پس از ازدواج زلدا با نویسنده‌ی سرشناس، اف. اسکات فیتزجرالد و تبدیل شدن این زوج به یکی از قدرتمندترین خانواده‌های ایالت متحده خواهد پرداخت. او که از چهره‌های مشهور رقص باله در زمان خود به حساب می‌آمد ، در ادامه بیماری شیزوفرنیش توسط پزشکان تشخیص داده شده و در یک آسایشگاه روانی در مریلند بستری می‌شود. زلدا در این مکان به نوشتن کتاب پرداخته و داستان مرا نجات بده والس را بر اساس زندگی زناشویی خودش به رشته‌ی تحریر در می‌آورد که این اتفاق، خشم همسرش را به دنبال دارد.

هیچگاه در نقشی که از لحاظ شخصیتی شبیه به خودم باشد بازی نمی‌کنم. چرا که کلاً آدم خسته کننده‌ای هستم و دوست ندارم کسی مثل خودم را روی پرده‌ی سینما ببینم.

لارنس پس از آشنایی با نیکولاس هولت در سر تصویربرداری فیلم مردان ایکس: کلاس اول (X-Men: First Class)، در دو مقطع زمانی و مجموعاً به مدت نزدیک به ۳ سال با وی در ارتباط بود. او همچنین به تازگی رابطه‌ای را با دارن آرنوفسکی آغاز کرده که حسابی سوژه‌ی رسانه‌ها شده است. جنی خودش را یک فمنیست می‌داند و خواستار برابری حقوق بازیگران زن و مرد است. او در سال ۲۰۱۵ مقاله‌ای را منتشر کرده و در آن صراحتاً به شکایت از شکاف موجود بین دستمزد بازیگران زن و مرد سینما پرداخت چنانچه دستمزد او و امی آدامز برای فیلم حقه‌بازی آمریکایی (American Hustle) بسیار کمتر از دو بازیگران مرد کار یعنی کریستین بیل و بردلی کوپر بود. لارنس در ابتدا خود را به عنوان یک جمهوری‌خواه معرفی کرد ولی در ادامه به انتقاد از موضع این حذب در رابطه با مسائل مربوط به زنان پرداخت. او انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا را معادل پایان یافتن جهان ارزیابی می‌کند. لارنس از حامیان پروژه‌های خیریه‌ای همچون برنامه‌ی جهانی غذا، فیدینگ آمریکا و پروژه‌ی تشنگی است که هدف آن جمع آوری کمک‌های مالی برای زدن چاه‌های متعدد در آفریقا و رساندن آب آشامیدنی سالم به مردم این قاره است و همچنین در پروژه ریشه‌کن کردن فقر و گرسنگی نیز با سازمان ملل متحد همکاری می‌کند. جنی ترتیبی داد تا بخشی از درآمد حاصل از اکران اولیه‌ی فیلم عطش مبارزه: اشتعال (The Hunger Games: Catching Fire) به یک مرکز توانبخشی در زادگاهش برسد و در ادامه با کمک جاش هاچرسون و لیام همسورث، بنیاد جنیفر لارنس را تأسیس کرد که وظیفه‌ی آن پشتیبانی از سازمان‌های خیریه‌ای چون کلوپ پسران و دختران آمریکایی و برگزاری بازی‌های المپیک ویژه‌ی معلولان ذهنی است. او همچنین در ادامه‌ی فعالیت‌های خیرخواهانه‌اش، مبلغ ۲ میلیون دلار را برای راه اندازی بخش مراقبت‌های ویژه‌ی قلبی به بیمارستان کودکانی در زادگاهش اهدا کرد. او از سال ۲۰۱۱ عضو آکادمی علوم و هنرهای سینما است.

Jennifer Lawrence

نکات جالب:

  • لارنس نژادی انگلیسی، آلمانی، ایرلندی و اسکاتلندی دارد.
  • آبی و طلایی محبوب‌ترین رنگ‌هایش هستند.
  • برای بازی در نقش بلا سوان در سری فیلم‌های گرگ و میش (Twilight) تست داد اما پذیرفته نشد.
  • ورزش محبوبش بسکتبال است.
  • امی شومر و جاش هاچرسون نزدیک‌ترین دوستانش هستند.
  • فیلم‌های محبوب وی عبارت است از لبوفسکی بزرگ (The Big Lebowski)، هزارتوی پن (Pan’s Labyrinth)، قلب من هاکبی (I Heart Huckabees)، نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris)، هرولد و موده (Harold and Maude)، دوران مهرورزی (Terms of Endearment) و رقابت سرد (Cool Runnings).
  • مجموع فروش جهانی فیلم‌های او تا مارس ۲۰۱۷، رقمی معادل ۵/۵ میلیارد دلار است.
  • باید درباره‌ی کوین صحبت کنیم نوشته‌ی لیونل شرایور، بالابلندتر از هر بلندبالایی (تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار) به قلم جی دی سلینجر و خاطرات عجیب و غریب هانتر اس. تامپسون محبوب‌ترین کتاب‌هایش هستند.

فهرست فعایت‌های هنری جنیفر لارنس:

زمینه کارگردان نام سال
سریال تلویزیونی کریس لانگ Monk ۲۰۰۶
فیلم تلویزیونی توماس کارتر Company Town ۲۰۰۶
سریال تلویزیونی کریس فیشر Cold Case ۲۰۰۷
فیلم تلویزیونی مایک بندر Not Another High School Show ۲۰۰۷
سریال تلویزیونی پیتر مارکل Medium ۲۰۰۷
سریال تلویزیونی جیمز ویدوز The Bill Engvall Show ۲۰۰۷
فیلم سینمایی جیسون فریلند Garden Party ۲۰۰۸
فیلم سینمایی لوری پتی The Poker House ۲۰۰۸
فیلم سینمایی گیلرمو آریاگا The Burning Plain ۲۰۰۸
فیلم سینمایی دبرا گرانیک Winter’s Bone ۲۰۱۰
فیلم سینمایی دریک دورموس Like Crazy ۲۰۱۱
فیلم سینمایی جودی فاستر The Beaver ۲۰۰۱
فیلم سینمایی متیو وان X-Men: First Class ۲۰۱۱
فیلم سینمایی گری راس The Hunger Games ۲۰۱۲
فیلم سینمایی دیوید او. راسل Silver Linings Playbook ۲۰۱۲
فیلم سینمایی مارک تاندرای House at the End of the Street ۲۰۱۲
فیلم سینمایی جیمز اوکلی The Devil You Know ۲۰۱۳
فیلم سینمایی فرانسیس لارنس The Hunger Games: Catching Fire ۲۰۱۳
فیلم سینمایی دیوید او. راسل American Hustle ۲۰۱۳
فیلم سینمایی برایان سینگر X-Men: Days of Future Past ۲۰۱۴
فیلم سینمایی سوزان بیر Serena ۲۰۱۴
فیلم سینمایی فرانسیس لارنس The Hunger Games: Mockingjay – Part 1 ۲۰۱۴
فیلم سینمایی فرانسیس لارنس The Hunger Games: Mockingjay – Part 2 ۲۰۱۵
فیلم سینمایی دیوید او. راسل Joy ۲۰۱۵
فیلم سینمایی برایان سینگر X-Men: Apocalypse ۲۰۱۶
مستند سینمایی تونی مایرز A Beautiful Planet ۲۰۱۶
فیلم سینمایی مورتن تیلدام Passengers ۲۰۱۶
فیلم سینمایی دارن آرنوفسکی Mother ۲۰۱۷
فیلم سینمایی فرانسیس لارنس Red Sparrow ۲۰۱۷
فیلم سینمایی ران هاوارد Zelda
فیلم سینمایی آدام مک‌کی Bad Blood
فیلم سینمایی استیون اسپیلبرگ It’s What I Do

از انرژی پاک تا حمل ونقل پاک؛ نیازهای آینده چیست؟

علی‌رغم پیش‌بینی افزایش سرعت رشد انرژی‌های پاک در بین سال‌های ۲۰۱۸ الی ۲۰۲۳، پتانسیل بخش های حرارت پاک و حمل‌و‌نقل پاک، هنوز غیرفعال می‌ماند.

براساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی، سهم انرژی پاک در سبد جهانی انرژی در ۵ سال آینده به سیر صعودی خود ادامه خواهد داد و به میزان ۴۰ درصد از کل رشد مصرف انرژی خواهد رسید؛ اما بیشتر فناوری‌های انرژی تجدیدپذیر در طول این بازه‌‌ی زمانی همچنان به تولید انرژی برق محدود خواهند بود.

پیش‌‌بینی‌‌های بخش تجدیدپذیر و تحلیل بازار آژانس بر این است که تا سال ۲۰۲۳، انرژی‌های تجدیدپذیر تقریباً یک سوم از کل تولید برق جهان را پوشش خواهند داد؛ بااین‌حال، به‌‌دلیل سیاست‌‌های حمایتی ضعیف‌‌تر و نیز موانع اجرایی، پیشرفت در بخش حمل‌ونقل تجدیدپذیر و انرژی حرارتی بسیار کندتر خواهد بود.

انرژی‌‌های خورشیدی و بادی به تسلط خود بر بخش انرژی پاک ادامه خواهند داد، اما آژانس بین‌المللی انرژی، رشد قابل‌توجهی را برای انرژی زیستی مدرن نیز به‌‌دلیل کاربرد گسترده‌‌ی آن در بخش گرما و حمل‌ونقل (در کنار تولید برق) پیش‌بینی کرده است.

در سال ۲۰۱۷، به‌‌میزان ۱۷۸ گیگاوات به ظرفیت انرژی‌‌های تجدیدپذیر افزوده شد؛ که این میزان بیش از دو سوم از رشد جهانی انرژی است. حدود ۹۷ گیگاوات از این رشد ۱۷۸ گیگاواتی، متعلق به انرژی خورشیدی است و بیش از نیمی از این رشد جهانی تنها به کشور چین اختصاص دارد. رشد چشمگیر انرژی خورشیدی در سال ۲۰۱۷، سرعت کمتر رشد در بخش‌‌های بادی و برق‌آبی را جبران کرده است.

مقاله‌های مرتبط:

  • منابع تجدید پذیر می‌توانند ۱۰۰ تقاضای انرژی جهان را تامین کنند
  • تا سال ۲۰۴۵ تمام انرژی های کالیفرنیا پاک خواهند بود
  • تصمیم اسکاتلند برای تبدیل شدن به بزرگ‌ترین تولیدکننده انرژی‌ های تجدیدپذیر جهان

ظرفیت انرژی خورشیدی در نیمه‌ی اول دهه‌‌ی بعدی، تا حدود ۶۰۰ گیگاوات افزایش می‌یابد (این رشد بیشتر از مجموع ظرفیت تمام فناوری‌های تجدیدپذیر دیگر یا به عبارتی، دو برابر کل ظرفیت انرژی الکتریکی ژاپن است) و تا پایان دوره‌‌ی زمانی مورد پیش‌‌بینی به عدد خیره‌‌کننده‌‌ی یک ترا وات خواهد رسید. رشد انرژی خورشیدی بیشتر شامل توسعه‌‌ی گسترده در تولید پراکنده خواهد بود که تقریباً نیمی از رشد ظرفیت فتوولتائیک در سراسر جهان را در بازه‌‌‌‌ی زمانی ۲۰۱۸ الی ۲۰۲۳ پوشش می‌‌دهد. انتظار می‌رود که خانه‌ها، مشاغل و خطوط بزرگ صنعتی تا سال ۲۰۲۳، تقریباً ۲ درصد از برق جهان را تولید کنند.

باوجود تغییرات سیاسی اخیر، چین با در اختیار داشتن ۴۰ درصد از ظرفیت فتوولتائیک نصب‌شده در جهان تا سال ۲۰۲۳، همچنان بزرگ‌ترین قطب انرژی فتوولتائیک جهان باقی خواهد ماند. ایالات‌متحده در مقام دومین بازار بزرگ فتوولتائیک و پس از آن هند با پیش‌‌بینی افزایش ظرفیت ۴ برابری، در رده‌‌ی سوم قرار خواهند گرفت.

درحالی‌که انرژی برق‌آبی تا سال ۲۰۲۳ بزرگ‌ترین منبع انرژی تجدیدپذیر باقی می‌ماند؛ انرژی بادی نیز به‌‌عنوان دومین بازار بزرگ انرژی های تجدیدپذیر فعال خواهد بود. مشابه پیش‌بینی سال گذشته، انتظار می‌رود ظرفیت انرژی بادی تا ۶۰ درصد افزایش یابد. در همین حال، با پیشرفت فناوری و کاهش چشمگیر هزینه‌ها، ظرفیت نیروگاه‌‌های بادی ساحلی، با گسترش دامنه‌ی نفوذ خود از اروپا تا آسیا و آمریکای شمالی، به‌‌ ۳ برابر ظرفیت فعلی آن خواهد رسید.

انرژی تجدیدپذیر/renewable energy

دکتر فتیح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بین‌المللی انرژی گفت:

انرژی زیستی مدرن بزرگ‌ترین غول انرژی‌‌های تجدیدپذیر است که امروزه سهم آن در کل مصرف انرژی‌های تجدیدپذیر جهان حدود ۵۰ درصد است؛ به‌عبارت‌دیگر برابر با مجموع انرژی‌‌های برق‌آبی، بادی، خورشیدی و همه‌ی انرژی‌های تجدیدپذیر دیگر. ما انتظار داریم که انرژی زیستی مدرن به سیطره‌‌ی خود در این بازار ادامه دهد؛ همان‌‌گونه که چشم‌انداز وسیعی برای رشد بیشتر آن در آینده نیز دیده می‌‌شود. اما اعمال سیاست‌های صحیح و مقررات دقیق برای شکوفایی پتانسیل کامل این حوزه، ضروری خواهند بود.

بیرول ادامه می‌‌دهد:

انرژی زیستی مدرن، بیش‌ترین رشد را در میان منابع تجدیدپذیر بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۳ خواهد داشت. این موضوع، نقش حیاتی آن را در ساخت یک سبد کامل از انرژی‌های تجدیدپذیر و تضمین یک سیستم انرژی ایمن و پایدار برجسته می‌‌کند.

هنوز یک پتانسیل بکر برای استفاده از انرژی زیستی در صنایع سیمان، شکر و اتانول وجود دارد؛ که با فعال‌‌سازی این پتانسیل، انتشار گازهای گلخانه‌‌ای در ضایعات و پسماندهای این صنایع تقلیل می‌‌یابد و نگرانی‌ها در مورد تغییر کاربری زمین نیز برطرف خواهد شد. آژانس بین‌المللی انرژی می‌گوید که علاوه بر این‌ها، استفاده از این منابع می‌تواند در بهبود مدیریت پسماند و کیفیت هوا نیز مؤثر واقع شود.

علی‌رغم رشد نفوذ انرژی‌های تجدیدپذیر، همچنان به یک فضای سیاسی دلگرم‌کننده برای این بازار نیاز خواهیم داشت

چین در نتیجه‌‌ی تمرکز بر سیاست کربن‌‌زدایی خود در تمام بخش‌های اقتصادی و نیز مقابله با آلودگی هوای محلی و تغییرات آب‌‌و‌‌هوایی، همچنان بر تسلط بی‌چون‌وچرای خود بر بازار انرژی‌های پاک ادامه خواهد داد. تا سال ۲۰۲۳، چین با پیشی گرفتن از اتحادیه‌‌ی اروپا، عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده‌‌ی انرژی تجدیدپذیر جهان را کسب خواهد کرد. بااین‌حال، برزیل با منابع انرژی برق‌آبی فراوان و بخش اتانول توسعه‌یافته، همچنان با ۴۵ درصد، بیش‌ترین سهم از انرژی‌های تجدیدپذیر را در بین بزرگ‌ترین مصرف‌‌کنندگان انرژی جهان از آن خود خواهد کرد.

در این گزارش عنوان شده است که علی‌رغم نفوذ گسترده‌‌ی انرژی‌های تجدیدپذیر و افزایش بلوغ این بخش، نیاز به یک فضای سیاسی دلگرم‌کننده و طراحی مناسب بازار، همچنان حیاتی خواهد بود.

آژانس بین‌المللی انرژی می‌گوید تا سال ۲۰۲۳، بیش از نیمی از ظرفیت انرژی پاک را می‌توان از طریق مزایدات رقابتی به مرحله‌ی اجرا رساند؛ با این روش، می‌توان به کاهش قیمت پیشنهادی برق بادی و خورشیدی تا مبلغی بین ۲۰ الی ۵۰ دلار آمریکا در ازای هر مگاوات‌‌ساعت دست یافت.

به‌نظر می‌رسد که پتانسیل برای حرارت تجدیدپذیر در این سا‌ل‌ها همچنان دست‌نخورده باقی خواهد ماند و این بخش تنها یک دهم از کل تقاضای حرارتی را به خود اختصاص می‌دهد. بااین‌حال طی پنج سال آینده، رشد ۲۰ درصدی برای کل تقاضای تجدیدپذیر قابل‌تصور خواهد بود.

آیفون‌های جدید اپل، طرفداران این شرکت را کمتر از قبل هیجان‌زده می‌کنند

بلک شارک ۲، جدیدترین گوشی مخصوص بازی شیائومی است که به‌احتمال قوی، به‌صورت بلک شارک هلو نام‌گذاری خواهد شد.

شیائومی اوایل سال ۲۰۱۸ از گوشی مخصوص بازی جدیدی به‌ نام بلک شارک به‌عنوان رقیب جدی ریزر فون رونمایی کرد. گرچه این گوشی هیچ‌گاه در خارج از بازار چین عرضه نشد، اما این موضوع باعث نشده‌ است که چینی‌ها ساخت مدل جدید آن را لغو کنند.

شایعات اخیر حاکی از آن است که شیائومی قصد دارد مدل جدید گوشی بلک شارک را با مشخصات فنی قدرتمندتر، این بار به‌صورت جهانی روانه‌ی بازار کند. به‌طور معمول همگی انتظار داشتیم که این گوشی، Xiaomi Black Shark 2 نامیده شود؛ با این‌حال ظاهرا این موضوع قرار نیست رنگ حقیقت به خود بگیرد.

بازی انفجار

تخته نرد آنلاین

کازینو انلاین

پاسور آنلاین

بازی حکم آنلاین

پوکر آنلاین

بازی رولت

سایت پیش بینی فوتبال

طبق جدیدترین شایعات، دومین گوشی گیمینگ شیائومی، Black Shark Helo خواهد بود؛ تاکنون از معنای واژه‌ی Helo و دلیل استفاده از چنین نامی در گوشی جدید شیائومی، سخنی به میان نیامده است. با این‌همه، گمانه‌زنی‌ها حاکی از آن هستند که دلیل اصلی این اتفاق، بهبود نسبتا کم بلک شارک هلو نسبت به مدل اولیه بوده است. علاوه‌بر این‌ها، ممکن است هدف شیائومی از انجام این کار جلوگیری از گیج‌شدن کاربران بوده باشد؛ چرا که مشتریان بین‌المللی این شرکت هیچ‌گاه فرصت کار با بلک شارک را پیدا نکرده‌اند و به‌احتمال قوی، جزئیات زیادی هم در رابطه با آن نمی‌دانند.

بلک شارک هلو شیائومی / Xiaomi Black Shark Helo

تصویر منتسب به شیائومی بلک شارک هلو

گفته می‌شود که شیائومی بلک شارک هلو قرار است همچون مدل اولیه، دارای پردازنده‌ی اسنپدراگون ۸۴۵، ۸ گیگابایت رم و ۱۲۸ گیگابایت حافظه‌ی داخلی باشد. این گوشی مخصوص بازی در کنار موارد یادشده، دارای نمایشگر ۶ اینچ با نسبت تصویر ۱۸ به ۹ و باتری قدرتمند ۴ هزار میلی‌آمپرساعتی خواهد بود. با وجود اینکه مدتی از انتشار رسمی اندروید ۹ می‌گذرد، اما ظاهرا قرار نیست این گوشی در زمان عرضه به این نسخه‌ از سیستم‌عامل اندروید تجهیز شود. ظاهرا تنها تفاوت بین بلک شارک هلو با بلک شارک، به اعمال تغییراتی جزئی در پنل پشتی و استفاده از نورپردازی LED در گوشی جدید شیائومی بر می‌گردد.

دیدگاه شما در این زمینه چیست؟